تبليغاتX
قلم معترض

 چهاردهم امرداد سالروز انقلاب مشروطه را گرامی میداریم.


به امید آزادی

+ نوشته شده توسط محمد مهدی حبیبی در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 |

مالیات بر عشق و چند همسری

"خانواده ارزشمندترین نهاد اجتماعی و پیمان میان انسانهاست؛ نهادی که با پیوند زن و مرد ایجاد می شود و افراد جامعه در آنجا پرورش می یابند." این صحبتی است که ما بارها در سر کلاس، در رادیو و تلویزیون و... از ابتدای عمرمان که بیست و یک سال از آن می گذرد تا کنون شنیده ایم. اما اکنون این جمله برای ما اهمیت دیگری دارد.

قوه قضاییه لایحه ای را به دولت می دهد که در ابتدا مواد آن چندان هم مسئه ساز نیست ولی دولت هر قانون واپسگرا و برآمده از سلیقه های شخصی  را که بخواهد به آن اضافه می کند و تحویل مجلس هشتم می دهد؛ کمسیون قضایی مجلس بدون زره ای درنگ آنرا تصویب می کند و این لایحه با دو فوریت قرار است در صحن علنی مجلس به رای گذاشته شود.

این لایحه "حمایت از خانواده" است. لایحه ای که ازدواج مجدد را بسیار آسان کرده ، مالیات بر مهریه گذاشته است و حتی یکی از مصادیق قتل عمد را با پنج تا ده سال زندان مجازات می کند. البته نمی توان رد کرد که لایحه مواد خوبی هم دارد، اما این مواد مثبت صورت های منفی بسیار آنرا کنار نمی زند.

ماده بیست و سوم به روشنی عنوان می کند که مرد هرگاه به دادگاه مراجعه کند و تعهد(البته بدون ضمانت اجرایی) بدهد که عدالت مالی را در بین همسران خود برقرار می کند و برای قاضی مشخص شود که آن مرد دارایی مالی دارد، براحتی و پنهان از همسر اول خود و بدون پرداخت کوچکترین حق و حقوقی به او می تواند دوباره ازدواج کند. ازدواج دوباره در کشور ما پیش از این بسیار کم و در موارد نادر رخ می داد(که البته اشتباه است)، اما قانونی که قرار است تصویب شود تعریف جدیدی از خانواده به ما می دهد مبنی بر اینکه خانواده تشکیل شده است از یک مرد و تعدادی زن و این کاملاً ضد انسانی و ضد ایرانی است.

مرد ممکن است بتواند برای مدتی چندهمسری خود را از همسر خود مخفی نگاه دارد، اما پس از متوجه شدن همسرش از این ماجرا، دو راه دارد؛ یکی اینکه بسوزد و بسازد که در اینصورت افزایش خیانت ها و جنایت های خانوادگی، بی اعتمادی همسران به یکدیگر، تشنج همیشگی در خانواده، تربیت بد فرزندان و ... از پیامد های آن خواهد بود، یکی اینکه طلاق بگیرد (البته اگر بتواند اینکار را بکند) که پیامدهای طلاق هم از کسی پوشیده نیست. همچنین پیش از اینکه ازدواجی صورت بگیرد این قانون می تواند مایۀ بالا رفتن سن ازدواج، برهم خوردن تعادل ازدواج پسران و دختران و افزایش بی مرز مهریه شود.

در ماده بیست و پنج این لایه گفته شده است که بر مهریه مالیات تعلق خواهد گرفت، گویا آقایان نمی دانند که مهریه یک معاملۀ اقتصادی نیست، بلکه هدیۀ عاشقانه یک مرد به همسرش است و مالیات بر عشق از دید هر انسان سالمی مردود است.

این لایحه یک دهن کجی شدید به انسانیت انسانهایی است که در ایران زندگی می کنند، با هر روشی که درست باشد جلوی آنرا خواهیم گرفت.

 

+ نوشته شده توسط محمد مهدی حبیبی در چهارشنبه نهم مرداد 1387 |

مدتی است که تلویزیون لس آنجلسی کانال یک، حرکتی را شروع کرده است که به دلیل اینکه نمی توان این حرکت را نادیده گرفت، به تحلیلش از یک زاویه ویژه می نشینیم.

بعد از ده اردیبهشت که با فراخوان جوانان میهن پرست، مردم برای دفاع از حقوق تاریخی ملت خود به جلوی سفارت امارات رفتند، آقای شهرام همایون حس کرد که جامعه آماده حرکت های خیابانی است. او پس از تنها چند روز اعلام کرد که مردم در سوم خرداد در دفاع از خلیج فارس تجمع کنند، از همان موقع شعارهایی را هم برای حرکت خود انتخاب کرده بود، ماهستیم و ... و مدام با تبلیغات و ایجاد شور در مردم سعی کرد که مردم را به خیابان بکشاند، که البته پیروز هم بود. در فاصله اندکی در سیزدهم خرداد که تیم ملی ایران با امارت در ورزشگاه آزادی بازی داشت، باز هم آقای همایون تکرار کرد که : در وزرشگاه شعار در حمایت از خلیج فارس بدهید و بعد از بازی در میدان آزادی تظاهرات کنید، که این هم البته بسیار کمتر از سوم خرداد ولی به بار نشست.

اما پس از آن، آقای همایون حرکت خود را با دفاع از ارزش های میهنی ادامه نداد؛ بعد از رسوایی های مقامات بلند پایه روحانیِ جمهوری اسلامی توسط عباس پالیزدار (شخص بسیار نزدیک به احمدی نژاد و دبیر کمسیون تحقیق و تفحص مجلس هفتم)، آقای همایون باز هم به فکر تظاهرات بود، و مردم را در بیست و چهارم خرداد در پارک ملت تهران و در مشهد به خیابان ها کشاند که تنها در تهران حدود دویست نفر بازداشت شدند که برخی از آنها هنور در زندان به سر می برند. همانطور که گفتم دیگر اینجا دفاع از خلیج فارس مطرح نبود، بلکه مخالفت با مفاسد اقتصادی هدف این تظاهرات یا گردهم آیی اعلام شد. در اینجا نکته ای دارای اهمیت است؛ آقای احمدی نژاد اعلام می کند که دولت راستگویانه به کار خود ادامه می دهد و آن کسانیکه باعث گرفتاری مردم شده اند، مفاسد اقتصادی هستند و هیچگاه از سه سال پیش تا کنون اسمی از این مفاسد اقتصادی به طور رسمی برده نشد تا اینکه آقای پالیزدار لب به سخن گشود. اما آقای همایون بدون اینکه هدف را اشخاص، گروه ها و یا عده ای مشخص قرار دهد، بر ضد همان مفاسد اقتصادی (که در دولت یک کلمه است و بیش از آن نیست) حرکت به راه می اندازد، در واقع بر ضد " کلمه مفاسد اقتصادی". حال این مفاسد اقتصادی چه کسانی هستند؟ آیا همان هایی که نزدیکان دولت اعلام کرده اند؟ آیا همان هایی که نزدیکان حکومت اعلام می کنند، یعنی دست نشانده های آمریکا و اسرائیل؟ و یا خود حکومت؟!

هدف کیست؟ هدف چیست؟ این سؤال را باید از آقای همایون پرسید. در این تظاهرات هایی که آقای همایون به راه انداخته است، تنها یک شعار هست، "ما هستیم"، ولی آیا کسی پرسیده است که " ما هستیم که چکار کنیم؟ " مردم به خیابان می آیند و برای اینکه مخالفت خود را با رژیم نشان بدهند تنها می گویند ما هستیم. آیا این بودن دلیل نمی خواهد؟ نتیجه نمی خواهد؟ آیا تنها به این دلیل که با جمهوری اسلامی مخالفیم باید به خیابان بریزیم بدون اینکه بدانیم "چه می خواهیم" ؟

و این روند در هفتم تیر هم ادامه داشت، مردم آمده بودند تظاهرات! حالا چرا؟ هیچ کس نمی دانست. تنها آمده بودند که شعارهای آقای همایون را تکرار کنند و البته برخی هم دستگیر شدند(در تهران حدود ششصد نفر دستگیر شدند) که از نگاه انسانی و حقوق بشری دستگیری هر انسانی به دلیل عقیده اش، کار ناپسندیست. مکان های تظاهرات از چند روز پیش از آن، نوار مانند از صفحه کانال یک رد می شد و مردم را تشویق به بودن می کرد. البته برای هفتم تیر یک هدف دیگر بغیر از "مفاسد اقتصادی" اعلام شده بود و آن "حمایت از نیروی انتظامی" بود. یعنی همان هایی که در این روز مردم را کتک زدند. آیا نیروی انتظامی به همه آنهایی که در این لباسند گفته نمی شود؟ آیا ما از عده ای از نیروی انتظامی حمایت می کنیم یا از همه آنها (که برخورد کنندگان هم جزو آنها هستند)؟

اگر این حرکت با جمهوری اسلامی مخالف است، پس باید خواستار برگزاری رفراندم آزاد باشد؛ اگر مسئله این حرکت ضعف جمهوری اسلامی است و عقیده دارد جمهوری اسلامی باید رفتار خود را تصحیح کند، باید مشخص کرد که اگر فلان جا در فلان ساعت گردهم آیی می گذاریم، روشن در مقابل چه چیز می ایستیم. آیا یک بار کافی نیست که ما بی هدف و بی جایگزین به خیابان آمدیم و خود را دست کسانی سپردیم که مراتب بدتر از پیشینیان بودند؟ آیا نمی خواهیم از گذشته درس بگیریم و می خواهیم تاریخ را تکرار کنیم؟ آیا کافی نیست از خارج به ما خط بدهند؟ از آن هواپیمایی که از پاریس به تهران نشست چه خیری دیدیم که دل بسته ایم به یک تلویزیون لس آنجلسی؟ تا کی نگاه ما به خارج است؟ کافی نیست سی سال گرسنگی خوردن، تکه پاره شدن، کتک خوردن، زندان شدن و ... باز هم منتظر خارجیم؟ از خود هیچ نداریم؟ داخلی ها نمی توانند تصمیم بگیرند؟ باز هم کسانی باید برای ما تصمیم بگیرند که سالهاست ایران را ندیده اند؟

آقای همایون (که دیدگاه هایی هم در مورد شخصیت ایشان هست که نباید فعلا بیان شود) از فشاری که بر دوش مردم به دید اقتصادی و زندگی روزمره وارد شده است، در کنار حس میهن پرستی مردم استفاده می کند و مردم را به خیابان ها می کشاند و مردم هم به دلیل اینکه کسی جز همایون نیست که به آنها راه و روش را نشان بدهد، به دنبال او راه می افتند. کجایند آنهایی که می گفتند " ما دیگر اجازه نمی دهیم هیچ کس از خارج به ما خط بدهد" ؟

کسی انکار نمی کند که باید حرکت باشد، باید گردهم آیی باشد و باید مردم اعتراض خود را نشان دهند؛ اما نه به این شکل؛ یعنی بی هدف و بی نتیجه. حداقل انتظاری که از آقای همایون و خط دهنده های به او و خط گیرنده های از او می رود اینست که هر تجمع مشخص باشد برای چه هدفی است و خواسته ها مشخص باشد. برای مثال در آستانه هجدهم تیر ممکن است آقای همایون دوباره بخواهد تجمعی بگذارد و باز از مردم بخواهد که همان شعارهایش را تکرار کنند، اما همچنان بی هدف، اما به جای این می تواند خواسته ها مشخص باشد، مثلا آزادی دانشجویان زندانی. می توانیم بگوییم "ما هستیم که دانشجویان زندانی را آزاد کنید".

که گذشته از اینها به نظر من کسانیکه در خارج از کشور زندگی می کنند، حق ندارند برای ما داخلی ها تعیین تکلیف کنند، آنهایی که هزینه نمی دهند، خط هم نباید بدهند. در همین تظاهرات گذشته ششصد نفر در تهران دستگیر شدند، در تظاهرات قبل از آن دویست نفر در تهران دستگیر شدند، آیا آقای همایون که مردم را هیجان زده می کند، می تواند برای کسانیکه در بند اند کوچکترین کاری انجام دهد؟ آیا حتی می تواند پیگیری کند و اسامی دستگیر شدگان را پیدا کند و برایشان تبلیغات کند؟ ما تظاهرات بکنیم یا نکنیم، آنها بهترین ماشین را در بهترین جای دنیا سواراند و بدون ترس از اطلاعات از محل کارشان به سمت خانه یا دیسکوی مورد علاقه شان می رود، هم آقای همایون و هم همه کسانیکه در غرب زندگی می کنند و سعی دارند به داخلی ها خط بدهند.

بسیاری سوال درباره این حرکات مطرح است که من تنها گوشه ای از آنها را بیان کردم، به طور کلی این حرکت آقای همایون بسیار جدی زیر سوال است و امیدوارم، کسانیکه برای حمایت از صحبت های او به خیابان ها می ریزند، جوابی برای این سوال ها هم داشته باشند.

+ نوشته شده توسط محمد مهدی حبیبی در شنبه پانزدهم تیر 1387 |

چگونه چپ شویم.

پیش از این نوشتم که چگونه ما می توانیم روشنفکر شویم؛ اینبار می خواهم آموزش چپ شدن را برایتان بگذارم. دلیل اینکار این است که مدتی است بسیاری از جوانان و دانشجویان گرایش به چپ پیدا کرده اند و مجبورند ساعت ها وقت پر ارزش خود را پای تلوزیون های چپ (کانال جدید،کوموله و پرتو) بگذرانند و احتمالا کتاب های پرحجم لنین و مارکس را بخوانند؛ اما برای این دسته از دوستان آموزشی کوتاه می گذارم که بدون احتیاج به آن همه تحقیق، تبدیل به یک چپ واقعی بشوند. البته چپ ها دو دسته می شوند، چپ راهبر (Leader) و چپ معمولی و پیرو که در این نوشتار به هر دو پرداخته ام.

نخست اینکه نباید کارگر باشید!!! اما هی کارگر کارگر کنید!!! کارگران حق ورود به مبارزات کمونیستی را ندارند. این اصل دلایل زیادی دارد از جمله اینکه نمی تواند بورژوازی و پرولتاریا بازی در بیاورند و از همه مهم تر آنکه کارگران هم عضوی از اجتماع هستند و در اجتماع زندگی می کنند، اما چپ ها بیشتر در خلوت های ایدئولوژیک، به جهان آرمانی خود می اندیشند و وقتی هم وارد صحنه می شوند تا مبارزه کنند چون هیچ شناختی از جامعه ندارند همه چیز را خراب می کنند.

مطالعه نکردن و اظهار نظر کردن در هر موردی است. نیازی نیست از جامعه شناسی و جامعه امروز ایران سر در بیاورید، همین که جامعه اروپای صد و پنجاه پیش از این را می شناسید (البته نه اینکه می شناسید بلکه یه چیزهایی به گوشتان خورده است) کافی است. شما هر اتفاقی در جامعه افتاد آنرا تشبیه کنید به یکی از رخ دادهای همان زمان اروپا یا دوران حکومت لنین، و هر واکنشی که آنجا چپ ها نشان داده اند شما هم آن واکنش را کپی برداری و اجرا کنید.  یعنی شبیه فعالین مذهبی سیاسی که هر رخ دادی را تشبیه می کنند به یکی از رخ دادهای صد اسلامی (چهارده قرن پیش) و می نگرند که پیامبر در آن موقع چکار کرده است و آنها هم می خواهند همان کار را بکنند، شما هم مانند آنها گذشت زمان را بی اهمیت بدانید.

چپ شدن این است که شما در مقابل بسیاری از چیزها جبهه بگیرید و آنها را رد کنید، در مقابل دین، مذهب، آیین، ملیت، فرهنگ، هویت، قانون، عهد و پیمان و ...

این جمله را از بر کنید: "دین افیون توده هاست" ، خودتان هم این افیون کهنه را دور انداخته و به جای آن به افیون های به روزتر روی بیاورید. حالا دو نوع افیون داریم، گیاهی (حشیش،تریاک و ...) و اجتماعی (مارکسیست لنینیست استالینیست مائویست حکمتیست و . . . ) که هر دو را استفاده کنید.

شما باید خدا و پیغمبر و امامان را دور بیندازید اما جای آنها کسان دیگری را بگذارید، دین شما عوض شده و نفراتش هم باید عوض شود،

دین : بی دینی
پیام آور : حضرت کارل مارکس
دست راستش : سیدی لنین
دست چپش : مولانا استالین
باب الحوائج : ارنست چه گوارا
ابوموسی اشعری : مائوستینگ
خوارج : چپ های فرانکفورتی
کوفیان : سوسیال دموکرات ها
شکوه و جلال اسلامی در عربستان : شکوه جلال کمونیستی در شوروی
مدینه فاضله : مسکو (در زمان اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی)
یزیدیان : ناسیونالیست ها
خولی : دکتر محمد مصدق
بدترین واقعه (یا عاشورای کمونیست ها) : ملی شدن صنعت نفت

اعتقاد به حق انسانی (و نه حقوق بشر) و در همین حال اعتقاد به اسلحه و ترور.

اعتقاد به اینکه اعلامیه جهانی حقوق بشر (و هر چه قانون در این دنیا به غیر از کشورهای کمونیست هست) یک کاغذ پاره واپسگرایانه و زاده مغز سرمایه داری است.

هیچ چیز را به رسمیت نشناسید مگراینکه حمید تقوایی، کوروش مدرسی و علی جوادی (و رفقای حزبی شان) آن را گفته باشد یا اینکه احزاب کمونیستی آنرا تایید کرده باشد.

اعتقاد داشته باشید به جمله "جنگ نه" البته منظورتان این باشد که جنگ کشورها با هم نه ولی جنگ داخلی برای چپ ها بهترین فرصت برای ابراز وجود است. به صورت دیگر، "جنگ خارجی نه" و "جنگ داخلی آری". البته وقتی می گوییم جنگ خارجی نه باز منظور این است که حمله کشورهای سرمایه داری به کشور دیگر نه در صورتیکه حمله یک کشور کمونیستی به هر کشوری مجاز است؛ زیرا در جهت نجات بشر از دست سرمایه داری و نجات طبقه کارگر است و چون هدف انسانی است، جنگ (و کشتن انسان) هیچ اشکالی ندارد.

اعتقاد نداشتن به هیچ چیز و تنها اعتقاد داشتن به حرف های تحریف شده مارکس که احزاب کمونیست آنها را براحتی در اختیار شما قرار می دهند.

در قسمت آموزشی روشنفکر شدن گفتم که باید یک روشنفکر سیگاری باشد، حال یک چپ باید دو برابر سیگاری باشد، چون یک روشنفکر دو برابر است. دو نخ سیگار روشن کنید، یکی در دست راست و یکی در دست چپ و پشت سر هم سیگار بکشید.

احضار شما بوسیله اطلاعات موقعیت خوبی است برای اینکه بین رفقا! سر بلند کنید؛ پس، از احضار شدن نترسید بلکه انقلابی گونه به استقبال آن بروید. اگر هم دستگیر شدید رفقای خارجی شما چنان سروصدا بر پا می کنند که جمهوری اسلامی مجبور است شما را پس از چند روز آزاد کند.

یک اصل کمونیستی هست که می گوید موجودات دوپای مغز دار دو دسته اند، انسان ها و بربرها؛ چپ ها می شوند انسان و هر کس غیر چپ باشد می شود بربر و شما به عنوان یک انسان از بربرها دوری کنید. شما در جامعه کنونی ایران با سه دسته از بربرهای قوی همیشه روبرو بوده و هستید، ناسیونالیست ها ، مذهبی ها و لیبرالیست ها ، شما راهتان با اینها جداست، البته تنها در مواقعی که آن مواقع را احزاب کمونیست تشخیص می دهند می توانید با مذهبی ها همکاری داشته باشید و انقلاب کنید. درست است که مواضع آنها در مقایسه با دیگر دسته ها بیشتر با مواضع شما در تضادند اما اشکالی ندارد، می توانید با کمک آنها هر کس را که بخواهید ترور کنید.

اسلحه ؛ وسیله است که باید اعتقاد داشته باشید شما را به آزادی و انسانیت می رساند ! در واقع شما آدم می کشید تا انسانیت مورد قبول خودتان را اجرا کنید.

مدتی است که صحبت از خلیج فارس در میان ایرانی ها و عرب ها در گرفته است، خب چون ناسیونالیست ها بربرند، نباید از خلیج فارس دفاع کنید، بلکه باید از ادعای عرب ها و آن کلمه مزخرف که بجای خلیج فارس بکار می برند دفاع کنید. اگرچه متوجه هستید که دفاع از عرب ها و این ادعاهایشان از ناسیونالیست عرب گذشته و به پان عربیسم رسیده است ، اما شما باید در همه جا دشمنی و کینه خود را نسبت به سرزمین مادری خود نشان دهید. پس هی مقاله بنویسید و در این وبلاگ های درپیت منتشر کنید و بگویید که اسم خلیج فارس مسئله ای نیست که ارزش صحبت کردن داشته باشد و گاهی هم به کل شرم را کنار گذاشته و آشکارا از پان عربیسم دفاع کنید.

از میان زندانیان سیاسی فقط از زندانیان سیاسی چپ دفاع کنید چون بقیه حق شان بوده است که به دلیل اعتقاداتشان به زندان رفته اند! اگر یک دانشجوی چپ دستگیر شد اینقدر جیغ و داد کنید که پس از ده روز آزادش کنند اما اگر یک دانشجوی غیر چپ ده سال است که زندان است، برای شما اهمیت ندارد و راحت باشید، چون او چپ نیست.

هر حرکتی شروع می شود (چه در بین زنان، دانشجویان و . . .) ابتدا در آن شرکت کنید و سعی کنید خود را خوب جا کنید، پس از اینکه جای خود را پیدا کردید، سعی کنید حرکت را یک حرکت چپ جلوه دهید تا تلوزیون های حامی چپ از آن استفاده تبلیغاتی بکنند.

خدا را شکر و به لطف آقای احمدی نژاد، هر چی کشور کمونیست اوراق هست هم که رفیق شفیق ماست و از بابت سیاست خارجی هم از دولت حمایت کنید چون درست در جهت افکار شما حرکت می کند و در حال حاضر ایران به جز چهارتا کشورِ داغونِ کمونیستی و یک کشور عربی داغون تر از اونا رفیق دیگری ندارد و الگوی خود و مردم خود را هم کره شمالی معرفی می کند.(دیگر چه چیزی از این بهتر)

امیدوارم که یک چپ شده باشید، اما اگر توضیحات اضافی خواستید در قسمت نظرات سوال خود را مطرح کنید.

+ نوشته شده توسط محمد مهدی حبیبی در جمعه هفتم تیر 1387 |

در جامعۀ امروز ما، به جز عده ای که حکومت موجود را بی عیب می دانند و بدین ترتیب انجام هر تغییری را بی مورد می دانند، عدۀ زیادی از مردم به بهتر شدن و اصلاح کشور و حکومت می اندیشند، شرایط را درک کرده و می فهمند که بسیاری از امور مملکتی باید تغییر کند. اما این تغییر و اصلاح راه های گوناگونی دارد، این راه های گوناگون بستگی به دید افراد به شرایط حاضر است...

ادامه مطلب . . .

+ نوشته شده توسط محمد مهدی حبیبی در جمعه سوم خرداد 1387 |
ویژه نامه روز جهانی کارگر و روز ملی خلیج فارس
صفحه اول                                      صفحه دوم
+ نوشته شده توسط محمد مهدی حبیبی در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 |
سه گزارش درباره فرهنگ در اصفهان

+ نوشته شده توسط محمد مهدی حبیبی در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 |
دو مطلب در مورد سه جزیره ایرانی،خلیج فارس،آثار باستانی
دریافت فایل پی دی اف
+ نوشته شده توسط محمد مهدی حبیبی در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 |

چگونه روشنفکر شویم.

چنانچه قصد دارید که مردم به شما روشنفکر بگویند اقدامات زیر را انجام دهید و مواد لازم را هم به زودی تهیه کنید.

ابتدا به کتاب فروشی رفته و کتاب های اساسی را خریداری کنید، کتاب های اصلی روشنفکری از جمله: دیوان حافظ، دیوان مولانا، بوستان و گلستان(بهتر است یه کمی از اشعار مولانا را هم حفظ کنید و هی اینجا و آنجا از خودتان تعریف کنید)، مانیفست حزب کمونیست نوشته انگلس و مارکس و کاپیتال کارل مارکس(این کتاب ها را باید بخرید و حفظ کنید و هر جا کسی از شما در مورد چپ سوال کرد در جا چند جمله قلنبه سلمبه از همین کتاب ها که حفظ کرده اید را جوری بیان می کنید که شنونده هیچ چیز نفهمد، استفاده از کلماتی مثل سرمایه داری، دیالکتیک، جامعه طبقاتی و دیگر کلمات لازم است که باید هنرش را داشته باشید که شنونده هیچ چیزی از صحبت های شما نفهمد و برای اینکه فکر می کند مشکل از اوست تنها شما را با تکان دادن سر تأیید کند.)، چندتا از کتاب های شریعتی را هم می گیرید البته بدون اینکه بخوانید آنها را در قفسه کتاب خودتان نگه می دارید و هر کس گفت شریعتی، شما سر فحش را از دم به این بنده خدا می گیرید که چرا فلان جا اینطور است و چرا فلان جمله را ننوشته.

دوم باید تعاریفی را بلد باشید مثل تعریف ایدئولوژی که از اینترنت راحت پیدا می شود، و تعاریف بعضی از این ایدئولوژی ها، البته هر چه تعداد اینها را بالا ببرید بهتر است و در چشم مردم روشنفکرترید. حداقل اینها از جمله : لیبرالیسم، آنارشیسم، دموکراسی، مارکسیسم لننیسم، تئوکراسی، سوسیالیسم، ناسیونالیسم و پوزیتیویسم است. حداقل باید اینها را بلد باشید، البته یک جمله در مورد هر کدام حفظ باشید کفایت می کند. یادتان نرود هر جا که می نشینید باید الکی هم که شده از این کلمات استفاده کنید، چون مردم عادی زیاد معانی اینها را نمی دانند حتی اگر در مورد یک نوع سبزی دارید بحث می کنید بگویید :" بله این نوع سبزی را آنارشیست گویند و بیشتر لننیست ها از آن استفاده می کنند." باد انداختن در قب قب فراموش نشود. اسم چندتا از فیلسوفها را هم باید بلد باشید، همین که ارسطو،کانت، هگل، برکلی، نیچه، انگلس، مارکس،دموکریت،فویرباخ و دکارت را بدانید کافی است، هر وقت از این اسامی اسم بردید، همینجوری یک سال هم بپرونید، مردم چون در همان لحظه درگیر اسم جدید این افراد می شوند به سال توجه نمی کنند. مثلاً بگویید :"ارسطو 1998"!

معمولاً از شما سوال می شود که با این همه علمی که دارید در کدام مجله می نویسید، شما هم می توانید اسم چندتا از مجلاتی را که توقیف شده اند را نام ببرید و بگویید که به دلیل مقالات تند شما علیه سرمایه داری لیبرالی مجله بسته شده است.

زیاد با مردم عادی گرم صحبت نشوید، سعی کنید طوری صحبت کنید که آنها از شما فرار کنند، بیشتر اوقات خود را سیگار بکشید و الکی به یک تابلو نقاشی (از این تابلوهایی که همین جوری رنگ پاشیدند به بوم) خیره شوید. هی تعریف کنید از نقاشی پست مدرن، اگر سعی کنید چندتا از روش های نقاشی را مثل رئالیسم و ... یاد بگیرید عالی است. اگر گفتند چرا سیگار می کشید بگویید : "چیزهایی که ما می فهمیم شماها نمی فهمید، برای همین اعصابمان ریخته است بهم."

وقتی به مردم نگاه می کنید وانمود کنید که چندشتان شده است؛ سریع روی خود را برگردانید.

و مهم تر از همه این است که یا شما یک مدرک فوق دیپلم یا بالاتر را داشته باشید و یا دانشجو باشید، مهم نیست کجا باشد، حتی می تواند دانشگاه پیام نور واحد قورقورآباد باشد که سی نفر پذیرش غیر حضوری دارد و هیچ کلاسی هم برگزار نمی کند، باشد. کتابهای حجیم را با خود اینور و اونور بکشید، هرچه بزرگتر روشنفکرتر.

سعی کنید عینکی شوید، برای این کار به یک کارگاه جوشکاری بروید و سه ساعت مستقیم از فاصله یک متری به جوشکاری نگاه کنید. چشمان شما را جوش می زند و چند روزی دستان بند است، خوب که شدید دوباره این کار را تکرار کنید، تا وقتی که مطمئن شوید چشمتان حداقل دو نمره ضعیف شده و نیاز به عینک دارید.

وقتی در جمع خانوادگی هستید، از در و دیوار انتقاد کنید ولی مواظب باشید که در جامعه بروز ندهید چون ممکن است به جای روشنفکر تبدیل به زندانی شوید. به شما ربطی ندارد که یک دانشجو برای انتقاد از حکومت محکوم به اعدام شده است. با اینکه خبر دارید اما خود را بزنید به کوچه علی چپ. در مسائل اجتماعی هم دخالت نکنید بگذارید مردم در خرافات و حماقت خود باقی بمانند. اصولاً هیچ چیز به شما ربطی ندارد، مبادا اگر یک بیانیه آوردند زیر آنرا امضا کنید! این کارها مانع پخش چهرۀ شما از سیمای جمهوری اسلامی می شود.

البته این یک چکیده ای بود از یک روشنفکر امروزی ایرانی، بسیار خلاصه بود اما عملی، اگر به دقت انجام شود از ما جامعه از پر از روشنفکر خواهیم داشت و مثل امروز این عزیزان در اقلیت نیستند.

 

+ نوشته شده توسط محمد مهدی حبیبی در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 |

امروز جمعه در جمهوری اسلامی نمایش تراژدی انتخابات برگزار می شود. چرا می گویم تراژدی، برای اینکه این نمایش، صحنه مرگ دموکراسی و پیروزی چکمه است. چکمه ای سیاه با پاشنه های آهنین که به پای یک پیرمرد عبوس و حریص است. پیرمرد، کسی است که جوانان زیادی را زیر همین چکمه هایش کشته است؛ چون آن جوانان رشید نمی خواستند چکمه های این پیرمرد را ببوسند. این پیرمرد همان استبداد است که سالهاست در ایران مانده است و همچنان با خون جوانان میهن پرست تغذیه می کند. باز همان حرف ها، تبلیغات و مردم فریبی های چند سال اخیر تکرار می شود.

ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط محمد مهدی حبیبی در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 |